«لغت نامه دهخدا»
[بَ مَ] (ص مرکب) بهره مند که نصیب باشد. دارای بهره و نصیب. کامیاب. (ناظم الاطباء). مرکب از: بهر + مند (اداه اتصاف) در زبان پهلوی «بهرمند»(1)(قابل تقسیم. قابل قسمت). در فارسی بمعنی متمتع. دارای سهم و حصه. مستفید. (از حاشیهء برهان قاطع چ معین). بهره برنده. متمتع. مستفید. (فرهنگ فارسی معین) : گفت جایی خواهم که هوای آن شمالی باشد و از باد جنوب نیز بهرمند باشد. (مجمل التواریخ).رجوع به بهره و بهره مند شود. (1) - bahrmand.