«لغت نامه دهخدا»
[خُ دَ / دِ] (ص مرکب، ق مرکب) صریح. روشن. بی مجامله. بی پرده : بی خرده، راست خواهی گرچه خوشت نیاید بدخوی خوب رویی بیگانه آشنایی.انوری. یا مکن با من درشتی ور کنی نرم شو چون گویمت بی خرده ای. اثیرالدین اخسیکتی (از راحه الصدور راوندی).