«لغت نامه دهخدا»
[گَ دی دَ] (مص مرکب)بیدار گشتن. سر از خواب برداشتن. || کنایه از هشیار و آگاه گردیدن : هرکه او بیدار گردد بندهء ایشان شود زآنکه چون مولای ایشان گشت خود مولا شود. ناصرخسرو.