بیروزن

«لغت نامه دهخدا»

[رَ / رُو زَ] (ص مرکب) (از: بی + روزن) بدون منفذ. بدون سوراخ.
- خانه یا قبه یا گنبد بی روزن؛ فلک. آسمان :
نیستی آگه که بروزی رسد
هر که درین خانهء بیروزنست.ناصرخسرو.
چند گریزی ز حواصل درین
قبهء بیروزن و باب ای غراب.ناصرخسرو.
گر آستان تو بالین سر کنم ز شرف
رسد بگنبد پیروزه گون بیروزن.سوزنی.
رجوع به روزن شود.
اینستاگرام جدول آنلاین
کانال تلگرام جدول آنلاین

موارد بیشتر