بیرون گذاشتن

«لغت نامه دهخدا»

[گُ تَ] (مص مرکب)بیرون کردن. خارج کردن. || رها کردن. جاری ساختن. گرفتن (خون) : بخلاف اشارت و مشاورت طبیب که ایشان را بود فصد کرد و خون به افراط بیرون گذاشت. (جهانگشای جوینی). || خلاص کردن. آزاد کردن. رها کردن. یله کردن : اسیر گرفتند و بعضی ببردند و بعضی بیرون گذاشتند. (تاریخ سیستان). کار سیستان بر او راست شد پس همه مردمان را بخواند و بنواخت و اسیران را بیرون گذاشت و خلعت داد. (تاریخ سیستان). چون نامه اینجا رسید ایشان را خوش نیامد بیرون گذاشتن عمرو [ لیث از جانب اسماعیل احمد ] . (تاریخ سیستان).
اینستاگرام جدول آنلاین
کانال تلگرام جدول آنلاین

موارد بیشتر