«لغت نامه دهخدا»
(حامص مرکب) بی مروتی. (غیاث). پرروئی. بی شرمی. بی حیائی. بی چشم و رویی : بی رویی(1) ار بروی کسی آری بی شک برویت آید بی رویی.ناصرخسرو. || رسوایی : گر بپوشیمش ز بنده پروری تو چرا بی رویی از حد می بری.مولوی . || بی توجهی. (غیاث) (آنندراج) : این است جفا که زود بگذشتی از بی رویی چو روی ما دیدی.عطار. || بیرونقی. (غیاث) (آنندراج). (1) - ن ل: باروئی.