بی رویی

«لغت نامه دهخدا»

(حامص مرکب) بی مروتی. (غیاث). پرروئی. بی شرمی. بی حیائی. بی چشم و رویی :
بی رویی(1) ار بروی کسی آری
بی شک برویت آید بی رویی.ناصرخسرو.
|| رسوایی :
گر بپوشیمش ز بنده پروری
تو چرا بی رویی از حد می بری.مولوی .
|| بی توجهی. (غیاث) (آنندراج) :
این است جفا که زود بگذشتی
از بی رویی چو روی ما دیدی.عطار.
|| بیرونقی. (غیاث) (آنندراج).
(1) - ن ل: باروئی.
اینستاگرام جدول آنلاین
کانال تلگرام جدول آنلاین

موارد بیشتر