بی زوار

«لغت نامه دهخدا»

[زَ] (ص مرکب) (از: بی + زوار) بی زاور. آنکه تیماردار ندارد. بی پرستار. بینوا. بی پناه :
منم بی زواری بزندان شاه
کسی را بنزدیک من نیست راه.فردوسی.
رجوع به زوار و زاور و بی زاور شود.
اینستاگرام جدول آنلاین
کانال تلگرام جدول آنلاین

موارد بیشتر