بیطار

«لغت نامه دهخدا»

[بَ] (ع اِ)(1) (از بطر بمعنی کفانیدن ریش) طبیب چهارپایان. (غیاث). پچشگ ستور. (دهار) (مهذب الاسماء). طبیب چارپایان. (آنندراج). ستورپزشک (در پهلوی). دام پزشک. (از لغات مصوب فرهنگستان). پزشک چاروا. آنکه ستور را علاج کند. معالج دواب. پزشک ستور. (یادداشت مؤلف). و رجوع به فرهنگ ایران باستان ص276 شود :
مرکب ایمانت اگر لنگ شد
قصد سوی کلبهء بیطار کن.ناصرخسرو.
وارهان خویش را که وارسته است
خر وحشی ز نشتر بیطار.سنائی.
که بجان آمدم ز محنت و بند
داغ و بیطار و بار و پشهء گند.سعدی.
پیش بیطاری رفت تا دوا کند(2).
(گلستان).
(1) - از یونانی Ippiatros مرکب از Ipposبمعنی اسب و iatrosپزشک ( iatrikeمداوا) جمعاً بمعنی ستور پزشک hippiatre در فرانسه بمعنی درمان کنندهء اسب. معرب آن هم بیطار و بیطر بفتح و کسر اول (هر دو). (حاشیهء برهان چ معین از دائره المعارف اسلام).
(2) - ن ل: پیش بیطاری رفت که دوا کن.
اینستاگرام جدول آنلاین
کانال تلگرام جدول آنلاین

موارد بیشتر