بی طالع

«لغت نامه دهخدا»

[لِ] (ص مرکب) (از: بی + طالع) بی نصیب و بی بهره. بدبخت. محروم. (ناظم الاطباء) :
ندید دشمن بی طالعم هر آنچه بخواست(1)
که دوست بر سر لطف آمده ست و دلداری.
سعدی (دیوان چ فروغی ص752).
رجوع به طالع شود.
(1) - ن ل: ندید دشمن بی طالع آنچه از حق خواست.
اینستاگرام جدول آنلاین
کانال تلگرام جدول آنلاین

موارد بیشتر