بی عد

«لغت نامه دهخدا»

[عَدد] (ص مرکب) (از: بی + عد) بی عدد. بی شمار. بی حساب. بی حد. (ناظم الاطباء). بیشماره :
این هنری خواجهء جلیل چو دریاست
با هنر بی شمار و گوهر بی عد.منوچهری.
بیطلب تو این طلبمان داده ای
بی شمار و عد(1) عطا بنهاده ای.مولوی.
و ضیاع بی شمار و بی عد بر آن وقف. (ترجمهء محاسن اصفهان ص142). و رجوع به عد شود.
(1) - «بی» از آغاز «عد» که عطف است به بیشمار، بقرینه محذوف است، یعنی بی شمار و بی عد.
اینستاگرام جدول آنلاین
کانال تلگرام جدول آنلاین

موارد بیشتر