بی گزیر

«لغت نامه دهخدا»

[گُ] (ص مرکب) (از: بی + گزیر) ناگزیر. ناچار. واجب. حتم :
کنون آفرین تو شد بی گزیر
به ما هر که هستیم برنا و پیر.فردوسی.
رجوع به گزیر شود.
اینستاگرام جدول آنلاین
کانال تلگرام جدول آنلاین

موارد بیشتر