«لغت نامه دهخدا»
[مَ] (حامص مرکب) پوکی. تهی میانی. کاواکی. پوچی : تا نمانی صفر و سرگردان چو چرخ تا نسوزی تو ز بی مغزی چو مرخ.مولوی. مخور صائب فریب فضل از عمامهء زاهد که در گنبد ز بی مغزی صدا بسیار می پیچد. صائب. و رجوع به بی مغز شود. || کم ظرفی. (یادداشت مؤلف). سبکسری. احمقی. بی خردی. سبکی. رجوع به بی مغز شود.