بی مونس

«لغت نامه دهخدا»

[نِ] (ص مرکب) (از: بی + مونس عربی) بی دوست و همدم. که هم صحبت ندارد:
افتاده چو زلف خویش در تاب
بی مونس و بی قرار و بی خواب.نظامی.
رجوع به مونس شود.
اینستاگرام جدول آنلاین
کانال تلگرام جدول آنلاین

موارد بیشتر