بی نیاز شدن

«لغت نامه دهخدا»

[شُ دَ] (مص مرکب)مستغنی شدن. غنی شدن :
بیابی بنزدیک ما مهتری
شوی بی نیاز از بدی کهتری.فردوسی.
نباشد مرا زندگانی دراز
ز کاخ و ز ایوان شوم بی نیاز.فردوسی.
ز بیشی و کمی و از رنج و آز
به نیروی یزدان شدم بی نیاز.فردوسی.
و خوانندگان این کتاب را باید... از دیگر کتب بی نیاز شوند. (کلیله و دمنه). || فارغ و آسوده شدن. پرداختن :
چو از جنگ پیران شدی بی نیاز
یکی رزم کیخسرو اکنون بساز.فردوسی.
اینستاگرام جدول آنلاین
کانال تلگرام جدول آنلاین

موارد بیشتر