بیوکندن

«لغت نامه دهخدا»

[یَ / یُو کَ دَ] (مص مرکب)بیوگندن. اوکندن. افکندن. بیفکندن. (یادداشت مؤلف) :
چون بچهء کبوتر منقار سخت کرد
هموار کرد موی و بیوکند موی زرد.
ابوشکور.
رجوع به اوکندن و مترادفات کلمه شود.
اینستاگرام جدول آنلاین
کانال تلگرام جدول آنلاین

موارد بیشتر