پاتاوه

«لغت نامه دهخدا»

[وَ / وِ] (اِ مرکب) پـاتابه. پاپیـچ. پالیک. بادیج :
صوف ارچه شود کهنه دوزند کلاه از وی
دیبا چو شود کهنه پاتاوه نخواهد شد.
نظام قاری.
اگرچه هر دو سفیدند کاسر و سالو
از این کنند بدستار از آن به پاتاوه.
نظام قاری.
- پاتاوه باز کردن؛ القاء جران. القاء عصا. رحل اقامت افکندن.
اینستاگرام جدول آنلاین
کانال تلگرام جدول آنلاین

موارد بیشتر