پای پش

«لغت نامه دهخدا»

[پَ] (اِ مرکب) پرخان (؟) پای بود. (لغت نامهء اسدی) (اوبهی). شرخاک. آواز پای :
باز کرد از خواب زن را نرم و خوش
گفت دزدانند و آمد پای پَش.رودکی.
پای پوزان.
(اِ مرکب) آواز مهیب. سهمناک. (برهان). بانگ سهمناک.
اینستاگرام جدول آنلاین
کانال تلگرام جدول آنلاین

موارد بیشتر