«لغت نامه دهخدا»
[یَ] (حامص) پذیرفتاری. پذرفتاری. ضمانت. (مجمل اللغه). کفالت. (مجمل اللغه) (زمخشری). زعامت. (مج). صَباره. صبر. تضمن. (دهار). ضمان. پذیرفتن، پذیرفتاری. زِعام. (تاج المصادر) (دهار). تکفّل. (زوزنی) (تاج المصادر بیهقی). کُفُول. کفَل. (دهار). تَعَهُّد. زَعم، زعامه. قباله. کون. حماله. (تاج المصادر بیهقی). میانجی گری. تَعاهد : پس سلیمان مرغان را که پایندانی کرده بودند دعا بد کرد. (قصص الانبیاء). پایندگان. [یَ دَ / دِ] (ص) کفیل. نقیب : و در معنی نقیب چهار وجه گفتند حسن بصری گفت ضمین باشد آنکه پایندگان و عاقلهء قوم بود. (تفسیر ابوالفتوح رازی ج 2 ص118 س 5). پایندگی. [یَ دَ / دِ] (حامص) خُلُود. بقاء. ابدیّت. دوام. دیمومت. قیام. (مهذب الاسماء) : دانی که پسر باشد پایندگی تن گیتی چو تن است او بمثل همچو سرآمد در خانه نشاید شدن الا بره در در خانهء اقبال و سعادت چو درآمد.قطران. آزمودم مرگ من در زندگیست چون رهم زین زندگی پایندگیست.مولوی. || قیمومت.