«لغت نامه دهخدا»
[شَ جَ / جِ] (ص نسبی)منسوب به پوشنج (پوشنگ). بوشنجه: نوشم قدح نبید پوشنجه هنگام صبوح و ساقیان رنجه.منوچهری. ط پوشنده. [شَ دَ / دِ] (نف) آنکه چیزی بر تن یا بر چیز دیگر پوشد. آنکه پوشد. ||آنکه مستور دارد. آنکه مخفی کند. آنکه کتمان کند. ساتر. ساتره. کاتم. کاتمه(1): بر فضل تست تکیهء امیدوار از آنک پاشندهء عطائی و پوشندهء خطا.خاقانی. ط ||بسیارپوشنده. ستار. (1) - Qui cache. Qui couvre.