پیلخوار

«لغت نامه دهخدا»

[خوا / خا] (نف مرکب) که پیل خورد. که فیل تواند خورد. مجازاً، قوی و ضخم :
ابر هزبرگون و تماسیح پیلخوار
با دست اوست یعنی شمشیر اوست، ای.
منوچهری.
|| (ن مف مرکب) که پیل او را خورد. که فیل او را قوت خویش کند.
اینستاگرام جدول آنلاین
کانال تلگرام جدول آنلاین

موارد بیشتر