«لغت نامه دهخدا»
[پَ / پِ نَ / نِ نو دَ](مص مرکب) پیمانه خوردن. پیمانه زدن. کنایه از شرابخواری است. (آنندراج) : نمیدانم کجا پیمانه می نوشد که باز امشب کباب دل نمک سود است از گلگشت مهتابش. معزفطرت (از آنندراج).