«لغت نامه دهخدا»
[نَ / نِ بَ تَ] (مص مرکب)سخت شدن پوست دست و پای و زانو یا پیشانی آدمی از بسیاری کار یا رفتن و یا سجده کردن و ستبر شدن زانو یا سینهء شتر بعلت سائیدگی بزمین. کوره بستن. کبره بستن. رجوع به پینه شود : پینه بسته ست جفتهء هردو بس که از حکه کون بکون زده اند. محسن وضیحی (از آنندراج). - مثل زانوی شتر پینه بستن؛ سخت پینه دار شدن.