تابان کردن

«لغت نامه دهخدا»

[کَ دَ] (مص مرکب) جلا دادن. درخشان ساختن. نورانی ساختن. روشن کردن. تزلیخ. (منتهی الارب) :
گفت در گوش گل و خندانش کرد
گفت با لعل خوش و تابانش کرد.مولوی.
اینستاگرام جدول آنلاین
کانال تلگرام جدول آنلاین

موارد بیشتر