«لغت نامه دهخدا»
[اَ کَ دَ] (مص مرکب) پیچ و گره انداختن، چین و شکن دادن در ابروان و زلف و گیسو. رجوع به تاب شود. || موجب درد و رنج و آشفتگی شدن. بعذاب افکندن : ز دریا بکنده در، آب افکنیم سر جنگجویان بتاب افکنیم.فردوسی.