«لغت نامه دهخدا»
[خوَرْ / خُرْ] (ن مف) تابخورده. پیچیده. مجعد : همچو زلف نیکوان خردساله(1) تابخورد همچو عهد دوستان سالخورده استوار. فرخی. (1) - ن ل: مرو گیسو، مرد گیسو.