لغت نامه دهخدا

کلمه
اصحاحات
اصحار
اصحاف
اصحب
اصحبه
اصحر
اصحل
اصحم
اصحم
اصحم بن ابجر
اصحم نجاشی
اصحمه
اصحن
اصحه
اصحی
اصحیرار
اصحیمام
اصخاد
اصخار
اصخر
اصخمه
اصخیتات
اصد
اصد
اصد
اصدأ
اصداء
اصداء
اصداء
اصداد
<صفحه 1203>