لغت نامه دهخدا

کلمه
تازه سخن
تازه سکه
تازه شدن
تازه شهر
تازه عروس
تازه عهد
تازه قشلاق
تازه قشلاق
تازه قشلاق
تازه قلعه
تازه قلعه
تازه قلعه
تازه قلعه
تازه کار
تازه کاری
تازه کردن
تازه کشت
تازه کند
تازه کند
تازه کند
تازه کند
تازه کند
تازه کند
تازه کند
تازه کند
تازه کند
تازه کند
تازه کند
تازه کند
تازه کند
<صفحه 2671>