هم دستی

«لغت نامه دهخدا»

[هَ دَ] (حامص مرکب) اتفاق. موافقت. دست به دست هم دادن :
در سر آمد نشاط و سرمستی
عشق با باده کرده همدستی.نظامی.
|| درافتادن. پنجه درافگندن :
ستیزه با بزرگان به توان برد
که از همدستی خردان شوی خرد.نظامی.
نایب شه ز روی سرمستی
کرد با او به جور همدستی.نظامی.
اینستاگرام جدول آنلاین
کانال تلگرام جدول آنلاین

موارد بیشتر