اشطاط

«لغت نامه دهخدا»

[اِ] (ع مص) دور رفتن ستور در چرا. (منتهی الارب). اشطاط در سوم؛ دور شدن. (اقرب الموارد). || دور شدن در طلب و بتک رفتن. (منتهی الارب). اشطاط در طلب؛ امعان کردن در آن و در اللسان آمده است که گویند: اشط القوم فی طلبنا اِشطاطاً؛ هرگاه ایشان را خواه سواره و خواه پیاده بطلبند. (از اقرب الموارد). || اشطاط در حکم؛ جور کردن بر کسی در حکم. (منتهی الارب) (اقرب الموارد). || اشطاط در مفازه؛ دور رفتن در بیابان. (منتهی الارب). اشطاط در مفازه؛ رفتن در آن. (از اقرب الموارد).
اینستاگرام جدول آنلاین
کانال تلگرام جدول آنلاین

موارد بیشتر