اشهی

«لغت نامه دهخدا»

[اَ ها] (ع ن تف) آرزودارنده تر. مرغوبتر. (آنندراج). آرزوآورده تر. (از منتخب) (غیاث). آرزوکننده تر. دوست داشته تر. آرزومندتر. خواهنده تر. (ناظم الاطباء). شهی تر. مطلوبتر. خوشمزه تر. لذیذتر. بامزه تر. خوشتر. آرزوانگیزتر. آرزوآورنده تر : و من سجعات الاساس، اللحم المبرز اشهی و النفس الیه اشره. اشهی من الخمر. النفعه ادسمه و اشهاه اَمرؤه. (شریشی، شرح مقامات حریری).
آن تلخوش که صوفی ام الخبائثش خواند
اشهی لنا و احلی من قبله العذارا.حافظ.
|| آزورتر.
- امثال: اشهی من کلبه بنی اقصی.
اشهی من کلبه حومل.
اینستاگرام جدول آنلاین
کانال تلگرام جدول آنلاین

موارد بیشتر