اصح

«لغت نامه دهخدا»

[اَ صَح ح] (ع ن تف) صحیح تر. درست تر و تندرست تر. (ناظم الاطباء). راست تر و تندرست تر. (آنندراج). سالم تر: و لیس بجمیع فارس هواء اصح من هواء کازرون. (صورالاقالیم اصطخری).
- امثال: اصح من بیض النعام.
اصح من ذئب.
اصح من ظبی.
اصح من عیر ابی سیاره.
اصح من عیرالفلاه.
- اصح اقوال؛ صحیح تر اقوال.
اینستاگرام جدول آنلاین
کانال تلگرام جدول آنلاین

موارد بیشتر