«لغت نامه دهخدا»
[اُ لِ] (ترکیب اضافی، اِ مرکب)(1) اصول جمع اصل است و در لغت چیزیست که چیز دیگری بر آن مبتنی شود و دین در لغت بمعنی جزاست، و از آنست گفتار پیامبر(ص): کما تدین تدان. و در اصطلاح، اصل بمعنی طریقت و شریعت است و در اینجا مراد همین است و این فن را از اینرو اصول دین خوانند که دیگر دانشهای دینی از حدیث و فقه و تفسیر بر آن مبتنی است، چه اصول دین متوقف بر صدق رسول و صدق رسول متوقف بر صدق مرسل و صفات و عدل او و امتناع قبح بر اوست. و علم اصول دین دانشی است که در آن از وحدانیت خدای تعالی و صفات و عدل وی و نبوت انبیاء و اقرار به احکامی که نبی آنها را آورده و هم اقرار به امامت ائمه و معاد بحث میشود و کافّهء عالمان بر وجوب معرفت خدای تعالی و صفات ثبوتی و سلبی وی و معرفت آنچه نسبت آن به وی صحیح باشد و هر آنچه نسبت آن به وی ممتنع باشد و شناختن نبوت و امامت و معاد اجماع دارند. (از شرح باب حادی عشر). پیداست که این اعتقاد فرقهء امامیه است که مشتمل بر اصول دین و مذهب میباشد، لیکن اهل تسنن سه قسمت یعنی توحید و نبوت و معاد را اصول دین میدانند. رجوع به توحید و معاد و نبوت و امامت و عدل و اصول مذهب شود : گر اصول دین نشاید گفت، و نه شاید شنید هر نمازی را در اول بانگ و قامت چیست پس در اصول دین چو عاقل را نظر باشد دلیل زَانبیا در دین بخصمان بر ملامت چیست پس؟ ناصرخسرو. در اصول دین مستبصر، و در قمع اهل الحاد متشمر. (ترجمهء تاریخ یمینی ص398 چاپی). || اصول دین را بر علم کلام نیز اطلاق کنند و آنرا علم فقه اکبر نیز خوانند. رجوع به کلام و فقه شود. . (فرانسوی) (1) - Credo