اطواق

«لغت نامه دهخدا»

[اَطْ] (ع اِ) جِ طوق، گردن بند و هرچه گرد چیزی دیگر باشد. (فرهنگ نظام) (از آنندراج). جِ طوق، گردن بند و هرچه گرد گیرد چیزی را(1). (منتهی الارب). || شیر یا آبی || هر آنچه گرد چیزی را فرا گیرد. و رجوع به طوق شود.
که در درون ثمر نارجیل است و هو مسکر جداً معتد ما لم یبرز شاربه للریح فان برز افرط سکره و اذا ادامه من لم یعتده افسد عقله فان بقی الی الغد کان اثقف خل. (منتهی الارب). شیر نارجیل، گویند بشدت مسکر است. (ناظم الاطباء). شیر نارگیل و آن نوشابه ای است مست کننده بحد اعتدال و اگر کسی که بنوشیدن آن معتاد نباشد بدان ادامه دهد خرد وی تباه گردد. (از متن اللغه). و صاحب اقرب الموارد بدینسان آرد: شراب الاطواق؛ شیر نارگیل که مسکر شدیدی است. و رجوع به مفردات ابن بیطار در ذیل کلمهء نارجیل شود. || افریز. (از متن اللغه). رجوع به کلمهء مزبور شود. || جِ طاق. رجوع به طاق شود. || جِ طائق. (متن اللغه). رجوع به طائق شود.
(1) - در اقرب الموارد و متن اللغه بصورت دو معنی بدین سان آمده است: جِ طَوق، زیوری است برای گردن که آن را احاطه کند.
اینستاگرام جدول آنلاین
کانال تلگرام جدول آنلاین

موارد بیشتر