«لغت نامه دهخدا»
[اَ ظِ] (ع ص، اِ) جِ اَعْظَم. بزرگتران: من اعاظم این بلاد را می شناسم. (فرهنگ نظام) (از اقرب الموارد)(1). بزرگتران. این جِ اعظم است چنانکه افاضل جِ افضل. (آنندراج) (غیاث اللغات). مردمان بزرگ و بزرگوار و کلان و مشهور و نامدار و مردمان بزرگتر. (ناظم الاطباء). بزرگان و کفات. اجله. وجوه. مهتران. اکابر. (یادداشت مؤلف). - اعاظم سلاطین جهان؛ بزرگترین پادشاهان جهان. (ناظم الاطباء). و رجوع به اعظم شود. (1) - صاحب اقرب الموارد در ذیل: الحبر الاعظم آرد: رئیس البیعه (متعبد نصاری) ج، الاحبار الاعظمون و الاعاظم (نصرانیه).