افساندن

«لغت نامه دهخدا»

[اَ دَ] (مص) گرد سبوس و جز آن از غله دور کردن. (شرفنامهء منیری) (مؤید الفضلاء). گرد و جز آن که بر جاء و امثال آن نشسته باشد دور کردن. (شرفنامهء منیری) (مؤید الفضلاء). افسانیدن. (شرفنامه) (مؤید). فسانیدن. (شرفنامهء منیری). در زفانگویا مذکور است اگر همزه را حذف کنند بکسر «فا» خوانند. (مؤید الفضلاء).
اینستاگرام جدول آنلاین
کانال تلگرام جدول آنلاین

موارد بیشتر