افکنان

«لغت نامه دهخدا»

[اَ کَ] (نف، ق) در حال افکندن :
خروشان و کفک افکنان و سلیحش
همه ماردی گشته و خنگش اشقر.
دقیقی یا خسروی.
همی رفت چون شیر کفک افکنان
سر گور و آهو ز تن برکنان.فردوسی.
- شکارافکنان؛ در حال افکندن شکار :
شکارافکنان در بیابان چین. نظامی.
ملک فیلقوس از تماشای دشت
شکارافکنان سوی آن زن گذشت.نظامی.
اینستاگرام جدول آنلاین
کانال تلگرام جدول آنلاین

موارد بیشتر