«لغت نامه دهخدا»
[اَ گَ تَ] (مص مرکب)مجروح شدن. خسته گردیدن : وگرنی رنج خویش از خویشتن بین چو رویت ریش گشت و دست افگار. ناصرخسرو. و رجوع به شواهد افگار گشتن در ذیل افگار شود.