«لغت نامه دهخدا»
[اَ دَ] (مص)(1) استره زدن. (برهان قاطع) (غیاث اللغات) (آنندراج) (انجمن آرا) (مؤید الفضلاء) (هفت قلزم). حجامت کردن. (برهان قاطع) (آنندراج) (مؤید الفضلاء) (هفت قلزم). استره زدن در حجامت و بریدن. (ناظم الاطباء). استره زدن در حجامت. بریدن. (فرهنگ فارسی معین) : علاج الرأس او انجیدن گوش دم الاخوین او خون سیاوش.نظامی. || ریزه ریزه کردن. (برهان قاطع) (غیاث اللغات) (هفت قلزم) (مؤید الفضلاء) (آنندراج) (فرهنگ فارسی معین). ریزریز کردن. (فرهنگ فارسی معین). ریزریز کردن نان. (ناظم الاطباء). || بیرون کشیدن. (برهان قاطع) (ناظم الاطباء) (هفت قلزم) (مؤید الفضلاء) (شرفنامهء منیری) (فرهنگ فارسی معین). کشیدن. (انجمن آرا) (آنندراج). || زمین آب دادن. (برهان قاطع) (ناظم الاطباء). زمین را آب دادن. (مؤید الفضلاء) (آنندراج) (هفت قلزم) : جمع لشکر کرد و تاختن تا... و جمله زر(2) بفرمود انجیدن. (تاریخ طبرستان). || آزردن. (ناظم الاطباء). آزردن. زخم زدن. (فرهنگ فارسی معین). سوراخ کردن. (یادداشت مؤلف) : بخنجر همه تنش انجیده اند برآن خاک خونش بشنجیده اند.لبیبی. تیغت تن کوهسار انجیده گرزت سر روزگار پخچیده. سراج الدین راجی. (1) - صرف آن مانند رنجیدن است. (از فرهنگ فارسی معین). (2) - ظ: زرع.