بادخانه

«لغت نامه دهخدا»

[نَ / نِ] (اِ مرکب) بادگیر. مثل بادخان. (آنندراج) : چون آفریدگار تعالی او را [نمرود را] چنین ملک ارزانی داشت خویشتن را فراموش کرد و سر پرسودای وی بادخانهء نخوت گشت. (تیسیر التفسیر امام نجم الدین عمر نسفی).
همی خواهی که جاویدان بمانی
درین پربادخانه سست بنیاد...
ازین پربادخانه هم بآخر
برون باید شدن ناچار با باد.ناصرخسرو.
عقل اگر در میانه کشته شود
دست از بادخانه بستانیم.خاقانی.
مرغ تیر را از خانهء کمان بادخانهء دماغ و آشیانهء چشم بدل میداد. (از تاج المآثر).رجوع به بادخان شود. || قله و بلندی. (ناظم الاطباء).
اینستاگرام جدول آنلاین
کانال تلگرام جدول آنلاین

موارد بیشتر