بامایه

«لغت نامه دهخدا»

[یَ / یِ] (ص مرکب) (از: با+ مایه) که مایه دارد. مایه دار. || سرمایه دار. پولدار. توانگر. مایه ور :
مرد بامایه را گر آگاه است
شحنه باید که دزد در راه است.
نظامی.
و رجوع به مایه شود.
اینستاگرام جدول آنلاین
کانال تلگرام جدول آنلاین

موارد بیشتر