بامعیار

«لغت نامه دهخدا»

[مِ] (ص مرکب)(1) سخته. که معیار دارد. بقاعده. مرتب و منظم. سنجیده :
سخن باید که بامعیار باشد
که پرگفتن خران را بار باشد.نظامی.
و رجوع به معیار شود.
(1) - از با+ معیار.
اینستاگرام جدول آنلاین
کانال تلگرام جدول آنلاین

موارد بیشتر