بباد شدن

«لغت نامه دهخدا»

[بِ شُ دَ] (مص مرکب) همراه باد رفتن. با باد پراکنده شدن. || کنایه از نابود شدن. مردن. ضیاع. (تاج المصادر بیهقی). از میان رفتن. ضایع شدن :
یکی ترک تیری بر او برگشاد
شد آن خسرو شاهزاده بباد.دقیقی.
نه باک داشتم که همی عمر شد بباد
نه شرم داشتم که همی زی خطا شدم.
ناصرخسرو.
اینستاگرام جدول آنلاین
کانال تلگرام جدول آنلاین

موارد بیشتر