بختمند

«لغت نامه دهخدا»

[بَ مَ] (ص مرکب) که بخت دارد. دارای بخت و صاحب طالع نیک. (ناظم الاطباء). مردی دولتی. حظی. محظوظ. بخت ور. بختیار. دولتی. حظیظ. مجدود. مرغب. (منتهی الارب). بختاور. (آنندراج). جدید. منأف. (منتهی الارب) :
الا گر بختمند و هوشیاری
به قول هوشمندان گوش داری.
سعدی (صاحبیه).
جدی. جد. مرد بخت مند. (منتهی الارب).
- بخت مند شدن؛ جد. نأف. (منتهی الارب).
اینستاگرام جدول آنلاین
کانال تلگرام جدول آنلاین

موارد بیشتر