برح

«لغت نامه دهخدا»

[بَ] (ع مص) خشم کردن و غضب نمودن. || نیست شدن. زایل گردیدن. || دور شدن. خفا و پیدا و روشن شدن کار. || در جای خود به آنسو رفتن. || (اِ) سختی و گزند و بدی. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء) (آنندراج). سختی. (مهذب الاسماء).
- برح بار؛ گزند بسیار. مبالغه است. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء).
- ابن برح؛ بلا و سختی. ج، بنو برح. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء) (آنندراج).
- بنت برح؛ بلا و سختی. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء) (آنندراج). ج، بنات برح. (منتهی الارب) (آنندراج).
اینستاگرام جدول آنلاین
کانال تلگرام جدول آنلاین

موارد بیشتر