«لغت نامه دهخدا»
[بَ دَ] (مص) وزیدن. (برهان) (فرهنگ شعوری) (آنندراج) : ای نقش مهر بر همه دلها نشسته ای وی باد لطف بر همه تنها بزیده ای. اثیرالدین اخسیکتی. هود هدی توئی و من از تو چو صرصری بر عادیان جهل بعادت بزیده ام.خاقانی. || زدن پنبه و غیره. (یادداشت بخط مرحوم دهخدا): الحلیج؛ پنبهء بزیده. الحلاج؛ پنبه بز. (مهذب الاسماء خطی از یادداشت مرحوم دهخدا).