بزیع

«لغت نامه دهخدا»

[بَ] (ع ص، اِ) کودک که بی حجابانه حرف زند. || کودک ظریف و ملیح. || مرد ظریف. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء) (آنندراج).
- قصر بزیع؛ قصری ظریف، و فی الحدیث: مررت بقصر مشید بزیع. قال صاحب النهایه: البزیع؛ الظریف من الناس. شبه القصر به لحسنه و کماله. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء).
اینستاگرام جدول آنلاین
کانال تلگرام جدول آنلاین

موارد بیشتر