بسر پیچیدن

«لغت نامه دهخدا»

[بِ سَ دَ] (مص مرکب)الحاح و سماجت کردن. (غیاث) (آنندراج). || نام داوست از کشتی. (غیاث). نام فنی است از کشتی. (آنندراج). و رجوع به بر سر پیچیدن شود. || بسر پیچیدن دستار و مانند آن. (از آنندراج) :
غیرپندارت بسر دستار زر پیچیده ام
این نه دستار است دردسر بسر پیچیده ام.
میرزا امان الله امانی (از آنندراج).
|| باصطلاح لوطیان فعل بد کردن را گویند. (از آنندراج) :
پر مکرر شده دستار زری
ساده باشد بسرش می پیچم.
میرنجات (از آنندراج).
اینستاگرام جدول آنلاین
کانال تلگرام جدول آنلاین

موارد بیشتر