بشپولیدن

«لغت نامه دهخدا»

[بِ دَ] (مص)(1) پراکنده کردن و پریشان کردن. (ناظم الاطباء) :
آن گیسوی مشکبار خوش بشپول
وان چرخ(2) گهرفشان چو دریا کن.
شرف شفروه (از جهانگیری و انجمن آرا).
(1) - صاحب انجمن آرا کلمه را به صورت بشپول آورده.
(2) - ن ل: این جزع. (انجمن آرا).
اینستاگرام جدول آنلاین
کانال تلگرام جدول آنلاین

موارد بیشتر