بصبصه

«لغت نامه دهخدا»

[بَ بَ صَ] (ع مص) بصبص. دم جنبانیدن سگ و چاپلوسی کردن آن. (از منتهی الارب) (ناظم الاطباء) (آنندراج). دم جنبانیدن سگ و آهو و شتر. (از اقرب الموارد). دنبال جنبانیدن. (تاج المصادر بیهقی). دم جنبانیدن سگ. (دزی ج1 ص91). || تملق. تبصبص. || چشم باز کردن سگ بچهء نوزاد. (منتهی الارب) (از آنندراج) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). || بگوشهء چشم نگریستن. زیر چشمی نگاه کردن. (دزی ج1 ص91). || چشمک زدن به کسی. به او اشاره کردن. علامت دادن. (دزی ج1 ص91). || شتافتن شتران. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء). || برآوردن زمین آنچه را که اول برمی آورد. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء) (آنندراج) (از اقرب الموارد).
اینستاگرام جدول آنلاین
کانال تلگرام جدول آنلاین

موارد بیشتر