«لغت نامه دهخدا»
[بِ] (حرف اضافه + اسم) - بکاری پرداختن؛ اشتغال بدان. (از منتهی الارب). - بکاری در شدن؛ آغاز کردن کاری. اشتغال بکاری. شروع کردن کاری. - بکاری قیام کردن؛ انتصاب. (از تاج المصادر بیهقی). تولی. (ترجمان القرآن). - بکاری نصب کردن؛ بکاری گماشتن. منصوب کردن به شغلی. به کاری واداشتن. و رجوع به کار شود. - بکاری واداشتن؛ بکاری گماشتن. بکاری نصب کردن.